امام حسن (عسکری)

 

جوان بمانید

در 50 سالگی هم جوان بمانیدمی‌توانید بعد از یائسگی هم بدن‌تان را جوان نگه دارید.
 
از دست رفتن توان عضلانی، بالا رفتن ناگهانی وزن و البته بزرگ شدن غیرقابل کنترل شکم و چاقی که نه‌تنها به ظاهر بلکه به سلامت جسم خانم‌های یائسه هم آسیبی جدی وارد می‌کند، همه از مشکلاتی است که زن‌های بالای 50 سال با آنها دست و پنجه نرم می‌کنند اما متخصصان می‌گویند گاهی می‌توان زمان را متوقف و از دچار شدن به بسیاری از عوارض ناشی از یائسگی پیشگیری کرد.

 

ادامه نوشته

دلنوشته

هر روز را بانام تو آغاز میکنم ودل به تو میسپارم شاید امروز با دیروز متفاوت باشد .شاید امروز پاک باشد از هر چه خاطره بد، بعضی موقعها آرزوی میکنم فرامو شی بگیرم شاید دیگر بیاد نیاورم هرچه برمن گذشته ازنا مهربانیها بی توجهی ها............دو باره شد همه یاد آوری وشایدها، غزوب شد وشب فرا رسید میخوابم با کوله باری ازغم واینبار  سرعت یاد آوری بالا میرود اولی دومی... سومی .........چهارمی..................... بی هوش میشوم میروم در رویا دوباره خاطرات تلخ وشیرین نه نه ادامه دارد ورهایم نمی کند خاطرات تو.........و دوباره روز از نو..........

امام رضا (ع)


آمدم ای شاه ، پناهم بده
خط امانی ز گناهم بده


ای حَرمَت ملجأ در ماندگان
دور مران از در و ، راهم بده


ای گل بی خار گلستان عشق
قرب مکانی چو گیاهم بده


لایق وصل تو که من نیستم
اِذن به یک لحظه نگاهم بده


ای که حَریمت به مَثَل کهرباست
شوق وسبک خیزی کاهم بده


تاکه ز عشق تو گدازم چو شمع
گرمی جان سوز به آهم بده


لشگرشیطان به کمین من است
بی کسم ای، شاه پناهم بده


از صف مژگان نگهی کن به من
با نظری ، یار و سپاهم بده


در شب اول که به قبرم نهند
نور بدان شام سیاهم بده


ای که عطا بخش همه عالمی
جمله ی حاجات مرا هم بده

 

قلب من

زندگی بی تو محال است تو باید باشی

قلب من زیر سوال است تو باید باشی

صحبت از خانهً من نیست فراتر از این

شهر من رو به زوال است تو باید باشی

در شبیخون خزان مانده چه کاری

عشق من مثل نهال است تو باید باشی

فال حافظ زدم؟ ای داد غزل خوان می گفت

زندگی بی تو محال است تو باید باشی

روز دانشجو

 

 

اربعین امام حسین(ع)

 

کوی صبر

چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردم
چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم
چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو
به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم
خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو تر
من اینها هر دو با آئینه‌ی دل روبرو کردم
فرود آ ای عزیز دل که من از نقش غیر تو
سرای دیده با اشک ندامت شست و شو کردم
صفائی بود دیشب با خیالت خلوت ما را
ولی من باز پنهانی ترا هم آرزو کردم
تو با اغیار پیش چشم من می در سبو کردی
من از بیم شماتت گریه پنهان در گلو کردم
ازین پس "شهریارا" ما و از مردم رمیدنها
که من پیوند خاطر با غزالی مشک مو کردم

شهریار

هفته بسیج