یلدا

نتیجه تصویری برای شب یلدا

بی گناه

  • با اینکه 
بی گناه مرا ترک میکنی،

با هرنفس 
به دستِ خدا میسپارمت

#فرشته_خدابنده

با اینکه
بی گناه مرا ترک میکنی،

با هرنفس
به دستِ خدا میسپارمت


دو قدم مانده که پاییزه

دو قدم مانده که پاییز به یغما برود
این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود

هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد......
دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟
گله هارابگذار!
ناله هارابس كن!
روزگارگوش ندارد كه تو هي شِكوه كني!
زندگي چشم ندارد كه ببيند اخم دلتنگِ تو را...
فرصتي نيست كه صرف گله وناله شود!
تابجنبيم تمام است تمام!!
مهرديدي كه به برهم زدن چشم گذشت....
ياهمين سال جديد!!
بازكم مانده به عيد!!
اين شتاب عمراست ...
من وتوباورمان نيست كه نيست!!
***زندگي گاه به كام است و بس است؛
زندگي گاه به نام است و كم است؛
زندگي گاه به دام است و غم است؛
چه به كام و
چه به نام و
چه به دام...
زندگي معركه همت ماست...زندگي ميگذرد...

زندگي گاه به نان است و كفايت بكند؛
زندگي گاه به جان است و جفايت بكند‌؛
زندگي گاه به آن است و رهايت بكند؛
چه به نان
و چه به جان
و چه به آن...
زندگي صحنه بي تابي ماست...زندگي ميگذرد...

زندگي گاه به راز است و ملامت بدهد؛
زندگي گاه به ساز است و سلامت بدهد؛
زندگي گاه به ناز است و جهانت بدهد؛
چه به راز
و چه به ساز
و چه به ناز...
زندگي لحظه بيداری ماست زندگی میگذرد.

میلاد پیامبر  امام جعفر صادق(ع)

نتیجه تصویری برای عکس متحرک میلاد حضرت رسول

کاش پیدا بشوی

دل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشوی

که بیایی و در این تنگیِ دل جا بشوی

تو فقط آمده بودی که دل از من ببری؟

بروی، دور شوی، قصه و رویا بشوی؟

انقلابی شده در سینه ی من، فتنه ی توست

سبزیِ چشم تو باعث شده رسوا بشوی

من پس انداز دلم را به تو دادم که تو هم

بیمه ی عمر دلم روز مبادا بشوی

غرق عشق تو شدم، بلکه تو شاید روزی

دل به دریا بزنی، عازم دریا بشوی

نم باران، لب دریا، غم تو، تنگ غروب

دل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشوی..

دیشب

 
 
 

دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدم

نقشی به یاد خط تو بر آب می‌زدم

ابروی یار در نظر و خرقه سوخته

جامی به یاد گوشه محراب می‌زدم

هر مرغ فکر کز سر شاخ سخن بجست

بازش ز طره تو به مضراب می‌زدم

روی نگار در نظرم جلوه می‌نمود

وز دور بوسه بر رخ مهتاب می‌زدم

چشمم به روی ساقی و گوشم به قول چنگ

فالی به چشم و گوش در این باب می‌زدم

نقش خیال روی تو تا وقت صبحدم

بر کارگاه دیده بی‌خواب می‌زدم

ساقی به صوت این غزلم کاسه می‌گرفت

می‌گفتم این سرود و می ناب می‌زدم

خوش بود وقت حافظ و فال مراد و کام

بر نام عمر و دولت احباب می‌زدم

مثل روزای بارونی

 

یه روز دلم گرفته بود مثل روزای بارونی

                         از اون هواها که خودت حال و هواشو می دونی

اگه بشه با واژه ها حالمو تعریف بکنم

                         تو هم منو ، شعر منو با همه حست می خونی

یه حالی داشتم که نگو، یه حالی داشتم که نپرس

                         یه تیکه از روحمو من جایی گذاشتم که نپرس

یه جایی که می گردمو دوباره پیداش می کنم

                         حتی اگه کویر باشه بهشت دنیاش می کنم

اسم قشنگ شهرمو تو می دونی چی می زارم

                         دونه دونه کوچه هاشو به اسمای کی می زارم

آخه تو هم مثل منی، مثل دلای بارونی

                         وقتی هوا ابری می شه حال و هوا مو می دونی

 

محمد علی بهمنی

در هم پیچیده

نگاه که میکنم فکر میکنم یک جورایی همه چی

درهم پیچیده ،یک جواریی هوا گرفته وغبار آلود.

اونهایی که از کنارم هم رد میشن گیجند.

خیلی شادو سر حال نیستند.راستش من هم

همینطور .یعنی سردر گم.راهم راگم کردم

دور خودم میچرخم خدا عاقبت بخیر کند این

مرحله واین زمانو رو،یک چراغی ،سوسویی،

گذر گاهی کوره راهی........نمیدانم خدا کمک کند.

امام رضا (ع)

نتیجه تصویری برای زیارت خاصه امام رضا

ابراهیم عشق

شبیه قطره باران که آهن را نمی فهمد

دلم فرق رفیق و فرق دشمن را نمی فهمد

 

نگاهی شیشه ای دارم به سنگ مردمک هایت

الفبای دلت، معنای نشکن را نمی فهمد 

 

هزاران بار دیگر هم بگویی دوستت دارم

کسی معنای این حرف مبرهن را نمی فهمد

 

من ابراهیم عشقم ، مردم اسماعیل دلهاشان

محبت مانده شمشیری که گردن را نمی فهمد 

 

چراغ چشمهایت را برایم پست کن دیگر

نگاهم فرق شب با روز روشن را نمی فهمد

 

دلم خون است ، تا حدّی که وقتی از تو می گویم

فقط یک روح سرشارم که این تن را نمی فهمد 

 

برای خویش دنیایی شبیه آرزو دارم

کسی من را نمی فهمد، کسی من را نمی فهمد


نجمه زارع

رحلت پیامبر وشهادت  امام حسن(ع) وامام رضا (ع)

Image result for ‫شهادت امام حسن مجتبی وپیامبر‬‎

یخبندان

هوا که سرد بشه،روابط که سرد بشه،همه چی سرد میشه.کم کم همه .چیز یخ میزنه حتی دلها هم یخ میزنه، کو تا بهار که هوا یه کم گرم بشه وآرام آرام یخها آب بشند واین دل به تاپ وتوپ بیفته.و...

دل بجا مانده

خودت، جسمت سالهاست که رفته اند ولی دلت همان

جا مانده همانجا که یار بود.هنوز دلت با خاطرات

نوجوانیو بچه گیت یا شاید جوانیت دارد زنگی میکند .

تو خوابی یا دررؤیای بیداری.هرچه هستی ،

تویی ودل بجامانده در خانه ی دوست

چـــه وقت گــــل کند آیا شکوفه های تنت

چه قدر مانده که دستم رسد به پیرهنت ؟

چگــونه صبــر کنــم تا کـــه باز برچینــم

شکوفه ی غزل از گیسوان پر شکنت

غمـی نجیب نهفته ست در دلم  که مرا

رها نمی کند احساس دوست داشتنت

تو آن دقایق شیرین خاطرات منی

ببر مـرا بــه تماشای باغ نسترنت

تمام شهر به تایید من بپا خیزند

اگـــر دقیـــق ببینند از نگاه منت

چگونه با تـــو بجوشــــم؟چگــونه دل بدهم ؟

منی که این همه می ترسم از جدا شدنت

محمد سلمانی