محرم
پرسيدم:ازحلال ماه، چراقامتت خم است؟ آهي كشيدوگفت:كه ماه محرم
است.گفتم: كه چيست محرم؟باناله گفت:ماه عزاي اشرف اولادآدم است
پرسيدم:ازحلال ماه، چراقامتت خم است؟ آهي كشيدوگفت:كه ماه محرم
است.گفتم: كه چيست محرم؟باناله گفت:ماه عزاي اشرف اولادآدم است
هم صحبت میکنند.بادست با چشم با ابرو باسر باپا.
آدم نمی دونه کجاشونو نگاه کنه که بفهمه اینا چی میگن.
یکی نیست بگه عزیزم بااون زبان قشنگت دوتا کلمه بگو
خلاص.نه والا!!!!
جوی کوچک هم به دریا می رسد، غمگین مباش!
بعد هر دردی مداوا می رسد، غمگین مباش!
آن عزیزی که تمام قلب من خانه ی اوست
گذرش روزی به اینجا می رسد، غمگین مباش!
آه! مجنون! این همه غصه و غم تا به کجا؟
نامه ات یک شب به لیلا می رسد، غمگین مباش!

پيامبر اکرم(ص)
مثل خدا به ياد ستمديدگان بيا
قصد من از حيات، تماشاي چشم توست
اي جان فداي چشم تو؛ با قصد جان بيا
چشم حسود كور، سخن با كسي مگو
از من نشان بپرس ولي بينشان بيا
ايمان خلق و صبر مرا امتحان مكن
بي آنكه دلبري كني از اين و آن بيا
قلب مرا هنوز به يغما نبردهاي
اي راهزن دوباره به اين كاروان بيا
ولادت امام هادی (ع) مبارک
تولد امام دهم شيعيان حضرت امام علی النقی (ع ) را نيمه ذيحجه سال 212 هجری قمری نوشته اند . پدر آن حضرت ، امام محمد تقی جوادالائمه (ع ) و مادرش سمانه از زنان درست کردار پاکدامنی بود که دست قدرت الهی او را برای تربيت مقام ولايت و امامت مأمور کرده بود ، و چه نيکو وظيفه مادری را به انجام رسانيد و بدين مأموريت خدايی قيام کرد . نام آن حضرت - علی - کنيه آن امام همام " ابوالحسن " و لقبهای مشهور آن حضرت " هادي " و " نقي " بود . حضرت امام هادی (ع ) پس از پدر بزرگوارش در سن 8 سالگی به مقام امامت رسيد و دوران امامتش 33 سال بود .
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه ی لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای؟
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم میزنی
دردم از لیلاست آنم میزنی
خسته ام زین عشق دلخونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم نکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو / این لیلای تو ..... من نیستم
گفت ای دیوانه لیلایت منم.
در رگ پنهان و پیدایت منم
سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم.
صدقمار عشق یکجا باختم
کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عاقل میشوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی..
دیدم امشب با منی گفتم بلی..
مطمئن بودم به من سر میزنی
در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم.
صد چو لیلا کشته در راهت کنم
یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم
در میان لاله و گل آشیانی داشتم
گرد آن شمع طرب میسوختم پروانهوار
پای آن سرو روان اشک روانی داشتم
آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود
عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم
چون سرشک از شوق بودم خاکبوس درگهی
چون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم
در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود
در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم
درد بیعشقی ز جانم برده طاقت ورنه من
داشتم آرام تا آرام جانی داشتم
بلبل طبعم رهی باشد ز تنهایی خموش
نغمهها بودی مرا تا همزبانی داشتم
تاکه ما همسفر عشق به افلاک شویم
بارالها!مددی کن که همه پاک شویم
دست تقدیر چنان کن که پس از دادن جان
درجوارحرم عشق همه خاک شویم
طفل بی حوصله ام خسته زتعطیلی ها
مهرمن زود بیا وقت دبستان من است
عید بندگی خدا هفته دفاع مقدس سالگرد دفاع جانانه مردن شریف
ایران در مقابل متجاوزان را به همه عزیزان را تبریک میگم.
درباره شما بگويند ، درباره مردم بگوييد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 65، ص (152)
من ترک عشق شاهد و ساغر نمیکنم
صد بار توبه کردم و دیگر نمیکنم
باغ بهشت و سایه طوبی و قصر و حور
با خاک کوی دوست برابر نمیکنم
تلقین و درس اهل نظر یک اشارت است
گفتم کنایتی و مکرر نمیکنم
هرگز نمیشود ز سر خود خبر مرا
تا در میان میکده سر بر نمیکنم
ناصح به طعن گفت که رو ترک عشق کن
محتاج جنگ نیست برادر نمیکنم
این تقویم تمام که با شاهدان شهر
ناز و کرشمه بر سر منبر نمیکنم
حافظ جناب پیر مغان جای دولت است
من ترک خاک بوسی این در نمیکنم
به آرزوی زیارت حرمت هستم چقدر دل تنگت شده ام آقا اولین بار
که گنبد طلائیت رامی بینم اشک ازچشمانم جاری می شود
وتا رسیدن به حرم سر از پا نمیشناسم
آه از زمانی که میرسم کنار ضریح چقدر آرام میگیرم
میگم تو غریب نیستی آقا ما غریبیم مگر دلم میاد خدا حافطی کنم
به امیدزیارت امام رضا(ع)
کشید پای تو را آسمان به تقدیرم
رواقهای تو را پر کشیده ام بانو...
بجز حریم تو از هر چه آسمان سیرم
توان دیدن خورشید کار هر کس نیست
ولی نگاه از آن بارگه نمی گیرم
تو نبض زندگیم را به دست خود داری
مسلم است که با رفتن تو می میرم
مدینه قسمت پرواز من نخواهد شد
چرا که با قفس خود هنوز درگیرم
کنار پنجره های ضریح تو هر بار
بقیع می روم آنجا قرار می گیرم
خدا نخواست که پابند نامه ها بشوم
گره زده ست ضریح تو را به تقدیرم
ولادت حضرت معصومه(س)مبارکباد
وحیده گرجی
فرزند فاطمه ششمین نور سرمدم
شیخ الائمه صادق آل پیمبرم
من آخرین امام بقیع مدینه ام
زهر جفای خصم شرر زد به سینه ام
در لحظه های آخر عمرم به زمزمه
ابراز می کنم غم دل را به فاطمه
مادر بیا و حال پریشان من ببین
از سوز زهر سینه سوزان من ببین
هنگام مرگ نام تو ذکر لبم شده
مسمومیت نه، غصه تو قاتلم شده
از یاد ماتم تو پریشان و مضطرم
مثل تو غصه دارم و هم درد حیدرم
دشمن شبانه ننگ به لوح زمانه زد
در پیش اهل خانه ام آتش به خانه زد
از درب خانه شعله آتش زبانه داشت
آن بی حیا به روی دلم داغ می گذاشت
ای وای من که هیچ زجورش ابا نکرد
از پیری و سفیدی مویم حیا نکرد
با دست بسته ام به بر کودکان من
انگار داشت از سر کین قصد جان من
در بین شعله ها به زمینم کشید و برد
مانند مرتضی به زمینم کشید و برد
از کشتی های به گل نشسته از جذر ومدهای اروند سنگرهای
بتونی اروند صغیر وکبیر از رگبارهای تیر بارهای کلانشیکوف ودوشکا
و چهار لول های زده هوایی که به طرفت شلیک کردند از پل آکسیو
که باید حتماًاز وسط میرفتی واگرنه میفتادی توی اروند
از جزیره ماهی یادت هست؟
از نخلهای سربریده چی نگاه می کردی گریه ات میگرفت
یادت هست؟کربلای 4و5چه خونهایی که با آب اروند مخلوط شد.
اشکها جاری شده بود برای گمنامی ،مظلومیت ،شجاعت وغربت شهداء
مرا چشميست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
جهان پر فتنه خواهد شد از آن چشم و از آن ابرو
غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستي
نگارين گلشنش روي است و مشکين سايبان ابرو
هلالي شد تنم زين غم که با طغراي ابرويش
که باشد مه که بنمايد ز طاق آسمان ابرو
تو کافر دل نمي بندي نقاب زلف و مي ترسم
که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو
اگر چه مرغ زيرک بود حافظ در هواداري
به تير غمزه صيدش کرد چشم آن کمان ابرو
سیلى ناحق فراوان خورده ایم
ساقه احساسمان خشکیده است
زخم ها از تیغ و طوفان خورده ایم
تا چه بوده تا الان تقصیرمان
تا چه باشد بعد از این تقدیرمان .
تیشه ی کوهکن آبستن کار است هنوز
حسرت عکس تو در حوض دلم پا برجاست
حیف تصویر تو درحال فرار است هنور
مثل فرهاد منم عاقبتم شیرین نیست
مثل حلاج سرم بر سر دار است هنوز
بی تو مهتاب ازاین باغ گل کوچه ی پشت
قسمتم دیدن وبوئیدن خار است هنوز
شب به شب پرسه زنان درطلب دیدن تو
یاد لبخند تو معنای قرار است هنوز
رفت مهتاب،ولی شاعر این شعر چرا
کوچه هارا نگران درپی یار هست هنوز
جوادشابنده(مهدیار)